ای مرغک خرد، ز اشیانهپرواز کن و پریدن آموز
تا کی حرکات کودکانهدر باغ و چمن چمیدن آموز
رام تو نمیشود زمانهرام از چه شدی، رمیدن آموز
مندیش که دام هست یا نهبر مردم چشم، دیدن آموز
شو روز بفکر آب و دانههنگام شب، آرمیدن آموز
بند ۱
از لانه برون مخسب زنهار
این لانهٔ ایمنی که داریدانی که چسان شدست آباد
کردند هزار استواریتا گشت چنین بلند بنیاد
دادند به اوستادکاریدوریش ز دستبرد صیاد
تا عمر تو با خوشی گذاریوز عهد گذشتگان کنی یاد
یک روز، تو هم پدید آریآسایش کودکان نوزاد
بند ۲
گه دایه شوی، گهی پرستار
این خانهٔ پاک، پیش از این بودآرامگه دو مرغ خرسند
کرده به گل آشیانه اندودیکدل شده از دو عهد و پیوند
یکرنگ چه در زیان چه در سودهم رنجبر و هم آرزومند
از گردش روزگار خشنودآورده پدید بیضهای چند
آن یک، پدر هزار مقصودوین مادر بس نهفته فرزند
بند ۳
بس رنج کشید و خورد تیمار
گاهی نگران ببام و روزنبنشست برای پاسبانی
روزی بپرید سوی گلشندر فکرت قوت زندگانی
خاشاک بسی ز کوی و برزنآورد برای سایبانی
یک چند به لانه کرد مسکنآموخت حدیث مهربانی
آنقدر پرش بریخت از تنآنقدر نمود جانفشانی
بند ۴
تا راز نهفته شد پدیدار
آن بیضه بهم شکست و مادردر دامن مهر پروراندت
چون دید ترا ضعیف و بی پرزیر پر خویشتن نشاندت
بس رفت به کوه و دشت و کهسرتا دانه و میوهای رساندت
چون گشت هوای دهر خوشتربر بامک آشیانه خواندت
بسیار پرید تا که آخراز شاخه به شاخهای پراندت
بند ۵
آموخت بسیت رسم و رفتار
داد آگهیت چنانکه دانیاز زحمت حبس و فتنهٔ دام
آموخت همی که تا توانیبیگاه مپر به برزن و بام
هنگام بهار زندگانیسرمست براغ و باغ مخرام
کوشید بسی که در نمانیروز عمل و زمان آرام
برد اینهمه رنج رایگانیچون تجربه یافتی سرانجام
بند ۶
رفت و به تو واگذاشت این کار *